عزراييل و خانم ميان سال

September 17, 2008

خانم ميان سالي سکته قلبي کرد و سريعاً به بيمارستان منتقل شد. وقتي زير تيغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانيکه بي هوش بود عزراييل را ديد. ازش پرسيد: آيا زمان مردنم فرا رسيده است؟ عزراييل پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز ديگر فرصت خواهي شد. بعد از به هوش آمدن براي بهبود کامل خانم تصميم گرفت که در بيمارستان باقي بماند. چون به زندگي بيشتر اميدوار بود، چند عمل زيبايي انجام داد. جراحي پلاستيک، ليپوساکشن، جراحي بيني، جراحي ابرو و … او حتي رنگ موي خود را تغيير داد. خلاصه از يک خانم ميان سال به يک خانم جوان تبديل شد! بعد از آخرين جراحي او از بيمارستان مرخص شد. وقتي براي عزيمت به خانه داشت از خيابان عبور مي کرد، با يک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتي با عزراييل روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتي ۴۰ سال و اندي بعد مرگ من فرا مي رسه؟ چرا من رو از جلوي آمبولانس نکشيدي کنار؟ چرا من مردم؟

عزراييل پاسخ داد؛ ببخشيد، وقتي داشتي از خيابون رد مي شدي نشناختمت!!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: