قضا وقدر خرگوشي

September 17, 2008

از وبلاگ دردسرهاي يک دامپزشک
کلمات و استعاره هاي زيادي را همچون , قسمت , قضا و قدرو…. را در جا هاي زياد و در حالت هاي متفاوت به کار مي بريم.از دختر دم بختي که در آخرين لحظه داماد فراموشش مي کند تا کسي که پايش رفته داخل جوب و شکسته, همه و همه را به نام قسمت مينويسيم ومي گوييم : قسمت اين بوده ديگه, کاريش نميشه کرد.بعضي وقت ها هم دامنه را باز تر مي کنيم و چنان اتفاق دهشتناک تري را در مقابل طرف قرار مي دهيم که, مثلا “همين که پات شکست خدا رو شکر کن, اگه گردنت ميشکست و نخاعي ميشدي چي؟؟؟” و يا ” حالا فکر کن زنش مي شدي, که چي؟, ميرفت هوو سرت مي آورد خوب بود؟؟؟”
گذشته از اين که بعضي وقت ها اشتباهات و خطا هاي خود را به گردن قضا و قدر مي اندازيم , گاهي پيش مي آيد که يک اتفاق آنقدر نادر, تاکيد مي کنم آنقدر نادر است که واقعا با هيچ معياري قابل اندازه گيري نيستند.مثالي ميزنم و بعد صاف مي روم سر خاطره امروز.
يادم هست زمان دانشجويي ام, همخانه ايي داشتيم به نام جواد که به ضدآب بودن ساعت خود آنقدر مي نازيد که با آن به حمام مي رفت.اتفاقا يک بار که مشغول استحمام بود,بند ساعت باز شد و صاف رفت داخل چاهک حمام.بعد از آن, قانوني به نام خود او به ثبت رساندم با اين نام , که ” همواره اتفاقاتي که احتمال وقوع آنها کمتر است, بيشتر رخ مي دهند” .البته متذکر بشوم که بعد از تلاش بسيار,ساعت را از زانويي فاضلاب صاحب خانه در طبقه پائين بيرون کشيديم , ولي ساعت بيچاره به تاريخ پيوست.
چند سال پيش يک مراجعه کننده آلماني داشتم به نام خانم “هينزه” . از يک خرگوش سفيد کوچولوي بازيگوش نگه داري مي کردند.بسيار خانم مهرباني بود که معمولا پسر6 ساله اش با آن چشمان تيله ايي آبيش همراهش بود. تنها مشکل من با او اين بود که او انگليسي نمي دانست و من آلماني بلد نبودم و ارتباط ما در حد هفت هشت کلمه فارسي بود که او بلد بود و صد البته بيشترين ارتباطمان همان زبان بين المللي “اشاره”. براي معاينه کردن خرگوشش گاهي من مجبور بودم خرگوش شوم و اداي درد داشتن آن را در بياورم تا متوجه شود چه مي خواهم و گاهي او مجبور بود مانند خرگوش, مثلا کاهو بجود تا من متوجه مشکل دنداني خرگوشش شوم .به هر حال کم يا زياد, گليممان را از آب در مي آورديم.
يک روز به من زنگ زد و بعد از سلام عليک دست و پا شکسته گفت:دکتر,کرگوش,اوف.
: اوف؟؟؟
:ااا…, داشت, بازي, ( بعد, از پشت گوشي صداي برخورد دو چيز با هم آمد, مثل دست زدن) اوف.
:چيزي خورده بهش؟
:هيچ چيزي, نخوردي از صبح تا حالا…
من که سعي مي کردم به شمرده ترين حالت ممکن حرف بزنم گفتم:نه , منظورم اينه که چيزي افتاده روش؟
:نه , هيچي نرفتي,توش
من که مستاصل شده بودم مانند مجرمي که به جرمش اعتراف مي کند گفتم:ببخشيد متوجه نميشم
او هم که ظاهرا مشکلي شبيه مشکل من را داشت با صميميت تمام سعي مي کرد کامل توضيح دهد:کرگوش, داشت, بازي (باز صداي تق شنيده شد و بعد از مکث کوتاهي ادامه داد)اوف
:خانم هينزه ميشه بيارينش کلينيک؟
يک ساعت بعدخانم هينزه با خرگوشش در کلينيک بود و با زبان اشاره براي من توضيح داد که چه اتفاقي افتاده.خرگوش روي کمد مشغول بازي بوده که افتاده زمين و حالا دستش را بالا مي گيرد و زمين نمي گذارد.
راديوگراف گرفتيم و مشخص شد که يکي از استخوانهاي انگشت دستش شکسته.وقتي که داشتم برايش با همان زبان اشاره مي گفتم که چه اتفاقي براي خرگوشش افتاده, اشک مي ريخت. توضيح دادم که اصلا مشکل حادي نيست واين استخوان شکسته, به واسطه استخوان هاي سالم ديگرتحت حمايت قرار مي گيرد و خودش جوش مي خورد و اصلا جاي نگراني ندارد.
شب شوهرش زنگ زد که الحمدلله انگليسي مي دانست.برايم توضيح داد که همسرش ازموقعي که آمده خانه, پشت اينترنت بوده ودر سايت هاي مربوطه, خوانده که مي شود براي انگشت شکسته خرگوش, پين(1) گذاشت.من همينطورکه در دل به مخترع اينترنت فحش مي دادم, که از وقتي آمده است,نمي تواني براي کسي خالي ببندي!!! توضيح دادم که کار بسيار سختي است و پر هزينه و چنانچه حيوان کمتر حرکت کند استخوانش به خودي خود جوش مي خورد, و احتياجي به اين همه دلواپسي نيست.آقاي هينزه حرف هاي من را براي همسرش ديلماجي مي کرد و در اين فاصله من خوشحال از اين که به عنوان يک دامپزشک حاذق توانسته ام آنها را متقاعد کنم.از قول همسرش پرسيد:احتمال اين که جراحي نکنيم و جوش نخورد چقدر است؟
خيلي پر انرژي و با اطمينان گفتم:خيلي ناچيز,شايد يک درصد
بعد از مکثي کوتاهي گفت :پس ما تصميم گرفتيم که جراحيش کنيم,زيرا در اينترنت نوشته که مي شود با گذاشتن پين, 100% موفقيت داشت.آيا در کشور شما مي شود انجامش داد؟
درجه حذاقتم را در آن لحظه مي سنجيدم ودر مييافتم که چرا با آلمان ها اينقدر فاصله داريم!
.قرار جراحي را گذاشتيم.دکترفتاحيان بيچاره را طبق معمول از خواب بيدار کردند تا خبر جراحي اورژانس را بدهند. تا آخرين لحظه سعي در منصرف کردن صاحبان خرگوش داشتم.فکرش را بکنيد, يک استخوان به قطر 1 ميلي متر را بخواهي داخلش پين گزاري کني. دلم براي خودمان مي سوخت.وقتي جراحي تمام شد و عکس راديولوژي را مي ديدم خودم هم باورم نمي شد که کار به اين خوبي از آب در بيايد.يک تکه فلز 2 سانتي متري چنان دو سر استخوان را به هم آورده بود که انگار نه انگار که زماني شکستگي آنجا بوده.صاحبان آلماني با خوشحالي خرگوششان را بردند تا چند ماه ديگر بيايند و پين را از آنجا خارج کنيم.
حدود دو ماه بعد خانم هينزه به من زنگ زد
: دکتر, کرگوش , پوف.
:پوف؟؟؟
:کرگوش,بالکن رفتي , حياط رفتي, الان ديگه ,پوف
:از بالکن افتاده؟
:نننننه, اصلا پوف
من مستاصل گفتم :ميشه بيارينش کلينيک
يک ساعت بعد ,در حالي که داشتم يک گربه که دل درد شديد داشت را معاينه مي کردم ,خانم هينزه با شوهرش آمدند.من در حالي که گربه را به بخش راديولوژي ارجاع مي دادم ,آنها را به اتاقم راهنمايي کردم.آقاي هينزه داشت توضيح مي داد که دو روز است که از خرگوش خبري نيست و آنها هر جا را که مي گردند نمي توانند آن را بيابند. من همينطور که در ذهنم تفاوت معني کلماتي مثل “اوف” و “پوف” را در ذهن يک آلماني سبک سنگين ميکردم, پرونده گربه را هم مي نوشتم. براي آنها توضيح دادم که اينجا تنها يک مرکز درماني حيوانات است , نه جايي براي يافتن حيوانات گم شده. راديوگراف گربه اي که معاينه مي کرديم را آوردند تا ببينم. صداي خانمي که صاحب گربه مذکور بود از بيرون اتاق مي آمد که با پسر 6 ساله خانم هينزه خوش و بش مي کرد.چقدر خوشحال بودم که ما ايراني ها اينقدر مهمان نوازيم!!!
در يک نگاه به راديوگراف, جسمي فلزي حدود 2 سانتي متر, داخل معده گربه نظرم را جلب کرد. هر چه بيشتر نگاه مي کردم بيشتر به شباهت آن جسم داخل معده با پين داخل دست خرگوش پي مي بردم.يک لحظه نگاهي به پرونده گربه انداختم.آدرس صاحب گربه,تنها 2 پلاک با منزل آقاي هينزه فا صله داشت.
وقتي خانواده هينزه را بدرقه مي کردم و به آنها توصيه مي کردم که خوب دور و بر خانه و حياطشان را براي يافتن خرگوش گم شده بگردند و اگر نيافتنش موضوع را به دست قسمت و قضا و قدر بسپارند,عوامل اتاق عمل مشغول آماده سازي وسايل جراحي براي درآوردن پين 2 سانتي از معده گربه شکموبودند.

(1)ميله اي پلاتيني براي جراحي هاي ارتوپدي

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: