تابلوي موناليزا(حالت يا پوزيشن،زمينه،نور،پوشش،ترکيب بندي)

October 20, 2008


وقتي صحبت عکس‌هاي معروف جهان به ميان مي‌آيد، قطعا هيچ عکسي به اندازه چهره درون تابلوي جاودانه لبخند ژوکوند اثر لئوناردو داوينچي شناخته شده نيستند. هنگامي که براي نخستين بار به موزه لوور پاريس رفته بودم تا اين تابلوي معروف را ببينم، از ديدن آنهمه جمعيت که مشتاقانه براي ديدن تابلو يکديگر را هل مي‌دادند شوکه شده بودم. تقريبا همه آنها به يک وسيله‌اي مي‌خواستند جلوتر بروند و از تابلو عکس بگيرند. به نظرم همه عکاس شده بودند! اتفاقا عکس‌هاي خوبي هم از جمعيت جلوي تابلو گرفتم.
تابلوي موناليزا يا همان لبخند ژوکوند در مرکز ديد عکاسان قرار داشت و دارد. سالهاست که اين تابلو يکي از بحث برانگيزترين عکس‌هاي پرتره در جهان است. اما سوال اين است که چرا؟ چه دليلي دارد که اين تصوير برترين پرتره جهان باشد؟ با توجه به اينکه ما به عنوان يک “عکاس امروز” در دوران تحول تکنولوژي هستيم و از ابزارهاي بسيار پيشرفته‌تري براي عکاسي استفاده مي‌کنيم، چه چيزي در اين تابلو است که هر سال اينهمه عکاس را به پاريس مي‌کشاند تا اين تابلو را از نزديک تماشا کنند؟
در اينجا به برخي از وجوه علمي اين تصوير براي عکاسان مي‌پردازيم تا ببينيم که لئوناردو داوينچي حدود پانصد سال پيش چه نکاتي را براي پرتره‌اي که کشيده (بخوانيد عکاسي کرده) ، رعايت کرده است.
ترکيب بندي
وقتي امروز به تابلوي موناليزا نگاه مي‌کنيم و مي‌بينيم چقدر ترکيب‌بندي استاندارد و ساده‌اي دارد، مي‌فهميم چطور توانسته خطوط جديدي را براي استاندارد‌هاي قبل از خود وضع کند و چرا قرن‌‌هاست که عکاسان و نقاشان پرتره از اين استاندارد براي پرتره‌هاي خودشان استفاده مي‌کنند. در اين ترکيب‌بندي که به ترکيب‌بندي ذوزنقه‌اي معروف است، دستها در حالتي قرار مي‌گيرند که در پايين تصوير از هم باز هستند و فرم آنها به گونه‌اي است که ناخودآگاه چشم را به سوي چهره سوژه هدايت مي‌کنند. اين يکي از دلايلي است که وقتي به لبخند ژوکوند نگاه مي‌کنيد کمتر حواستان به دستهاي سوژه است. شخصا معتقدم استفاده از اين ترکيب‌بندي بهترين روش براي عکس‌هاي نيم‌تنه است تا در آن چهره بيشتر به چشم بيايد. دست‌هاي باز يا زير چانه هرگز نمي‌توانند چنين تاثيري روي چشم بيننده بگذارند.

حالت يا پوزيشن
چهره موناليزا امروز آنقدر براي‌مان تکراري شده که واقعا به لبخند زيباي او توجهي نمي‌کنيم. ديگر لبخند زدن جزئي هميشگي از عکس‌هاي پرتره است. اما همين حالت در دوره‌اي که لئوناردو تابلو را کشيده است، همانقدر انقلابي و بدعت‌گذار بوده است که امروز عکس‌هايي با اخم مدرن محسوب مي‌شوند. در آن زمان تقريبا تمام پرتره‌ها، از افرادي بودند که بسيار سيخ و سفت مي‌نشستند و براي جدي‌تر شدن يادگار تمام عمرشان سعي مي‌کردند بيشتر اخم کنند. در مقابل، تصوير موناليزا در حالتي بسيار آرام و راحت گرفته شده است. او دستهايش را به راحتي بر نيمکت جلويش گذاشته است و به جاي اينکه انگشتانش را مشت کند يا اسلحه يا قلم‌موي پر داستان نويسي را در دست بگيرد، به راحتي آنها را ضربدري و آزاد روي هم قرار داده است. چهره موناليزا به اين سو و آن سو خم نشده و به دوردست‌ها هم نگاه نمي‌کند. نگاه او مستقيم به لنز دوربين لئوناردو دوخته شده است. همينطور برخلاف اغلب عکس‌هاي زمان خودش که سعي مي‌کردند با ترسيم تمام بدن در پرتره‌هاي‌شان لباس‌هاي فاخر زمان خود را به رخ بکشند، تصوير کاملا نيم‌تنه است و موکدا چشم را تنها به چهره هدايت مي‌کند. ضمنا هم سطح بودن چهره و چشم‌ها نسبت به بيننده، حالتي بسيار صميمي را القا مي‌کند. برخلاف عکس‌هاي آن دوره که در آنها معمولا براي بزرگ جلوه دادن سوژه، طوري پرتره را ترسيم مي‌کردند که نگاه سوژه به طرزي رخوتناک از بالا به پايين و به سوي ما دوخته مي‌شد.

زمينه
مقالات بسياري درباره زمينه پشت عکس موناليزا نوشته شده است و ما امروز مي‌توانيم برخي از نکات را از بين اين نوشته‌ها براي مقصود خودمان استفاده کنيم. يکي از نکات ويژه در تابلوي لئوناردو اين است که برخلاف تصاوير آن دوره که در آنها همه چيز، از سوژه جلوي تصوير تا صليب نوک کليسايي که در دوردست وجود داشت، همگي در فوکوس کامل ترسيم مي‌شد، پس زمينه تصوير موناليزا محو است!
اگرچه تصوير ظاهرا زماني را در طول روز نشان مي‌دهد، يعني زماني که ديافراگم لنز دوربين لئوناردو مي‌بايست بسته باشد و عمق ميدان بلندي به تصوير بدهد، اما او مي‌دانسته که سال‌ها بعد وقتي که دوربين اختراع مي‌شود و عکاسان براي ايجاد عمق ميدان کم و فوکوس قوي‌تر روي سوژه ديافراگم‌ دوربين‌شان را باز مي‌کنند، زمينه تصوير بر خلاف آن چيزي که اغلب نقاشان انجام مي‌دادند، محو خواهد شد. مسئله اين است که امروز، محوشدگي زمينه تصوير پرتره با ديافراگم باز به يک قانون کلي تبديل شده است. اما لئوناردو چقدر زيبا حدس زده‌ است که براي فوکوس بيشتر روي چهره بايد سعي کند زمينه تصوير را رسم کند ولي آن را از فوکوس خارج کند. او مي‌توانسته براي اين منظور يک زمينه ثابت تک رنگ (مثل زمينه‌هاي رنگي اغلب پرتره‌هاي آن زمان) يا حداقل يک ديوار يا درخت رسم کند. اما منظره دوري را رسم کرده و بعد آن را محو کرده است.

نور
يکي از نکات بارز نوردهي در تصوير موناليزا، استفاده از نور به منطور جهت دهي به چشم بيننده است تا بيش از هر چيزي به چشم‌ها و دست‌هاي سوژه توجه کند. در اين تصوير جهت نور به طرز جالبي تنظيم شده، از بالا و سمت چپ سوژه، روي چهره تابيده است تا هم به چهره عمق ببخشد و هم تنها دست‌ها و چهره را برجسته کند. اين نور در عکاسي به نور هفت، پروانه‌اي يا نوردهي رامبراندي معروف است و مي‌تواند سايه‌اي شديد را روي صورت سوژه ايجاد کند. در اين حالت از نوردهي موضعي استفاده مي‌کنند و معمولا در آنها تنها چهره نوردهي مي‌شود و باقي بدن در سايه‌ فرو مي‌رود. از آنجائيکه در زمان لئوناردو نور‌ها يا موضعي بودند يا محيطي (Ambiance) و همچنين به دليل اينکه تصوير موناليزا، به دليل رسم شدن در محيط خارجي قائدتا بايد داراي نور تخت يا محيطي باشد، او روش بهتري را براي کار انتخاب کرده است. استفاده از نور موضعي از بالا همراه با يک نور فراگير کم رمق از روبرو براي نرم کردن سايه‌هاي تند چهره. يعني همان کاري که ما امروز توسط Light Boxها يا همان فلاش‌ چتر‌هاي پارچه‌دار انجام مي‌دهيم.

پوشش
پوشش يا لباس موناليزا همرنگ زمينه است. بدون هيچ زرق و برق يا طرح خاصي که آن را از زمينه جدا کند. تنها در لبه يقه و آستين لباس مي‌توان طرح‌هايي بسيار ظريف ديد که نشان‌دهنده تمايز لباس از يک رداي ژنده است. اما بر خلاف رسم آن روزگار، همانطور که گفته شد هيچ نشاني از تزيين لباس در پرتره وجود ندارد. لئوناردو تعمدا مي‌خواسته که نگاه‌ها تنها به چهره و دست‌ها دوخته شوند. بنابراين نه لباس را کهنه و پاره و نه آن را فاخر و مجلل رسم کرده است. لباس ساده ساده است و خبري از گوشواره‌ها و انگشتر‌هاي و گردن آوريزها وجود ندارد. همه چيز در خدمت برجسته کردن چهره زن است. بدون هيچ زيورآلات و تزئيني.

قاب‌بندي يا فريمينگ
اگر خوب به تابلوي موناليزا دقت کنيد، در دو طرف شانه‌هاي موناليزا، دو نيم دايره مي‌بينيد که ظاهرا اشاره به چيزي ندارند. از آنجائيکه لئوناردو داوينچي کسي نيست که بي‌دليل جزئي را به تصوير اضافه کند و در آن زمان هنوز نقاشي‌هاي مدرن با اجزاي در هم و بي‌دليل ابداع نشده بود، به نظر مي‌رسد که اين تصوير فعلي، قابي بريده شده از داخل تابلوي اصلي بوده است. بسياري از هنرشناسان بر اين باورند که اين نيم‌دايره‌ها بخشي از پايه‌هاي سر ستون‌هاي ايواني است که گفته مي‌شود سوژه در تصوير در آنجا نشسته است. اگر اين حدس صحت داشته باشد، مسئله بسيار پيچيده مي‌شود. چطور لئوناردو راضي شده است بخشي از نقاشي خود را برش بزند تا سوژه بهتر به چشم برسد. البته با توجه به هنر او، چنين کاري اصلا بعيد نيست. او کسي است که به راحتي نتيجه دسترنج چند ماه خودش را فداي کادربندي بهتر عکس مي‌کند. بنابراين کاملا محتمل است که او پس از آماده کردن تصوير تصميم گرفته باشد عکس را ببرد و به اندازه فعلي درآورد.

رازآلود بودن
اين تنها واژه توصيفي کامل درباره تابلوي موناليزا است. اين زن کيست؟ گفته مي‌شود اين تصوير، خود لئوناردو در قالب يک زن است. شايد هم همسر کسي است که اين عکس را سفارش داده. زمينه داخل عکس چيست؟ چرا لبخند مي‌زند؟ اصلا لبخند مي‌زند؟
چيز‌هاي رازآلودي درباره اين تصوير وجود دارد. اينکه چطور لبخند او مي‌تواند هم جذاب و فريبنده باشد، هم سرد و کناره‌گير. و اينکه تصوير چطور و چرا با اين تکنيک نقاشي شده است. (متدي که لئوناردو در اين تصوير به کار گرفته blurring نام دارد و در آن نقاش لبه‌هاي تصوير را محو رسم مي‌کند. اين تکنيک در آن زمان بسيار جديد و نادر بوده است). اين کارها موجب مي‌شود بيننده درگير تصوير شود و با قوه تخيل خودش آن را در ذهن خود ادامه دهد. ايجاد حالتي رمزآلود در تصوير يکي از تکنيک‌هايي است که استاد فخرالدين در تصاوير پرتره‌هاي مشهور از آن استفاده کرده است.

منبع

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: