داستان مناجات یك كرم خاكی با خدا

October 24, 2008


خدایا توی این دنیای به این بزرگی و این همه موجود حالا چرا كرم؟
این همه موجود عجیب غریب، آخه چرا كرم؟ نمیشد منو زرافه یا الاغ خلق میكردی؟
خداییش این هم ایده بود كه به سرت زد!!! نه چشم داریم نه دهن داریم نه دماغ داریم فقط یه لوله درازیم
فصل جفت گیری كه میشه همه حیونا میرن حالی به حولی میكنن ما چون تك جنسی هستیم باید بشینیم سماق بمكیم
صبحها كه از خواب پامیشیم باید همینجور الكی تو خاكا لول بخوریییییم تا شب مثل احمقها خسته بیفتیم بخوابیم. خدایا ناشكری نمیكنم
چون به قول دوستام كه میگن برو خدارو شكر كن باز كرم خاكی شدی، كرم ی و ن نشدی ولی به قول آدما آدم باید یه نگاهی هم به بالا داشته باشه دیگه! حالا نمیگم دوست داشتم آدم بودم ولی مار كه میتونستم باشم. خودم كه چشم ندارم خودمو ببینم ولی بچه ها میگن استعداد پرورش اندام دارم اگه از مكمل استفاده كنم بعد شیش ماه مار میشم ولی من دوست دارم مار واقعی باشم…هیییی چی بگم كه هرچی بگم كم گفتم، دیروز یه سری زدم به بیرون خاك دیدم یه مگسه دست دوست دخترشو گرفته بود و بهش میگفت فردا ببرمت یه جایی یه گ ه ی بدم بخوری كه جیگرت حال بیاد، آقا ما یادمون افتاد كه تك جنسی هستیم همچی ی و نمون سوخت همچی سوخت كه نگو آهان راستی خدایا ما كرما چرا ی و ن نداریم دهن كه ندادی بخوریم حداقل یه چیزی میدادی ادای ……(سانسور!) در بیاریم.
ای بابا چی بگم خدا، به شتره گفتن گردنت كجه گفت كجام راسته؟ راستی خدا من به شترم راضیم ها!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: