ماجرای خواندنی صدف و مروارید

November 2, 2008

صدف

صدفي به صدف ديگر گفت: “درد عظيمي در درونم دارم. سنگين و گرد است و آزارم ميدهد.”
صدف ديگر با غرور و نخوت گفت: “آسمان و دريا را شکر، که من دردي ندارم. من چه از درون و چه از بيرون، سالم سالمم..”
در همان لحظه، خرچنگي که از کنارشان مي گذشت، گفت و گوي آن دو صدف را شنيد و به آن صدفي که از درون و بيرون سالم بود، گفت: “بله، سالم و سر حالي؛ اما حاصل درد رفيقت، مرواريدي بسيار زيباست!!!”

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: