خدا كجاست؟!

November 3, 2008


مرد نجوا كرد: “خدايا با من صحبت كن” يك چكاوك آواز خواند ولي مرد نشنيد.
پس مرد با صداي بلند گفت:” خدايا با من صحبت كن”آذرخش در آسمان غريد ولي مرد متوجه نشد.
مرد فرياد زد:” خدايا يك معجزه به من نشان بده” يك زندگي متولد شد ولي مرد نفهميد..
مرد نااميدانه گريه كرد و گفت:” خدايا مرا لمس كن و بگذار تو را بشناسم”پس خدا نزد مرد آمد و او را لمس كرد.
ولي مرد بالهاي پروانه را شكست و در حالي كه خدا را درك نكرده بود از آنجا دور شد!!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: