دروغ زیبا

November 4, 2008

دروغ زیبا

پینوکیو از کنار درختی می گذشت. جوجۀ پرنده ای را دید که از بالای درخت افتاده . با خود گفت: ” چگونه او را به لانه اش برسانم ؟”
جوجه را به بینی چوبیش بست و شروع کرد به دروغ گفتن. آنقدر دروغ گفت تا جوجه به لانه اش رسید.
دروغی که مجبور شد بارها تکرارش کند این بود : “من یک آدمک چوبی نیستم !من یک آدم واقعی ام !”

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: