يه روز تصميم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالاي ساختمان پرت کنم پايين

November 5, 2008

طبقه دهم زوجي رو ديدم وحشيانه همديگر را ميزدند

طبقه نهم پيتر رو ديدم که مثل هميشه تنها بود و گريه مي کرد

طبقه هشتم دختري رو ديدم که نامزدش با بهترين دوستش هم خواب شده بود

طبقه هفتم دختري رو ديدم که قرص هاي ضد افسردگي روزانه اش رو مي خورد

طبقه ششم شخص بيکار رو ديديم که هفت تا روزنامه خريده بود و نا اميدانه دنبال کار مي گشت

طبقه پنجم آقاي وانگ رو ديدم که داشت لباش خانومش رو مي پوشيد

طبقه چهارم رز رو ديديم که مثل هميشه با دوست پسرش جر و بحث مي کرد

طبقه سوم مرد پيري رو ديدم که اميدوارانه منتظر بود تا کسي زنگ خونه اش رو بزنه و به ديدنش بياد

طبقه دوم ماري همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از يک سال و نيم پيش نا پديد شده بود را مي خورد

قبل از اينکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر مي کردم من بد شانس ترين فرد دنيا هستم

الان مي دونم که هر کسي مشکلات و نگراني هاي خودش رو داره بعد از اينکه تمام اينها رو ديدم به اين موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم
همه اون آدم هايي که ديديم الان دارند به من نگاه مي کنند

و حتما پيش خودشون فکر مي کنند که اونقدر ها هم بدبخت نيستنند

Align Center

خيلي مهمه که آدم خوشبخت باشه ولي مهم تر از همه اينه که نااميد نشه….

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: