تبهکار

November 6, 2008


جواني تنومند از فرط گرسنگي توان از کف داده بود و در کنار خيابان کز کرده، دستش به سوي رهگذران دراز بود، از آنها مدد مي جست و با آوايي غمگين، ناکامي اش را در زندگي به گوش مي رساند و درآن حال، از گرسنگي و تحقير رنج مي برد. شب که فرا رسيد، کام و لبانش به خشکي گراييد، اما دستش بسان شکمش همچنان خالي بود. از جاي برخاست و تکاني به خودش داد و از شهر بيرون رفت. در زير درختي نشست و زار زار گريست. سپس ديدگان تارش را به سوي آسمان بلند کرد و در آن حال که گرسنگي درونش را مي بلعيد، گفت: خدايا، نزد مردي توانگر رفتم تا کاري جويم، اما مرا سبب ژنده پوشيم از خود راند. در مدرسه اي کوبيدم، اما سودي نداشت. از روي نااميدي درخواست صدقه کردم، اما پرهيزگارانت مرا ديدند و گفتند:شايسته مبادا که او با چنين بنيه اي سستي کند و جوياي احسان باشد،بخشش او را روا نيست. اي خدا!! به خواست تو مادرم مرا زاد. و اينک، بندگانت بي آنکه عمر به پايان برم، مرا به سوي تو فرا مي خوانند.
اندکي بعد، رخسارش دگرگون گشت. از جاي برخواست و اينک برق ديدگانش گوياي عزمي راسخ بود. از شاخه درخت چوبدستي سنگين و ضخيم ساخت و آن را به سوي شهر نشانه گرفت و فرياد بر آورد: “من با تمام توان نداي استمداد سر دادم، اما پاسخي نشنيدم. اما اينک به زور بازوانم آن را به چنگ خواهم آورد! من به نام عطوفت و عشق، نان طلب کردم. اما انسانيت، صداي مرا نشنيد. اما اينک به نام زشتي و بدي آن را تصاحب خواهم کرد.”
گذر زمان از جوان، راهزن و قاتل و ويرانگر روح ساخت.آنهايي را که در برابرش بودند، از پاي درآورد. ثروتي کلان روي هم انباشت و قدرت پيشگان را به خود مجذوب کرد. بدکاران او را مي ستودند و راهزنان به وي رشک مي ورزيدند و مردم از در بيم و هراس بودند. ثروت و مقام دروغينش، سلطان را واداشت تا وي را به وليعهدي خويش در آن شهر بر گزيند. اين روزگار غمبار از سوي حاکمان بي خرد ادامه يافت. زان پس، دزدان کارشان مشروع خوانده شد. حکومت، زور و ستم را حامي بود. سرکوب تهيدستان رواج يافت و مردم تيمار و تحسين شدند.
بدينسان نخستين اثر خودخواهي آدمي، از ناتوان، تبهکار و از فرزندان صلح، جاني مي پروراند. و بدينگونه طمع زود هنگام آدمي افزون، و بر پيکر انسانيت ضربه اي هزار برابر فرود آورد!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: